نخود در فرهنگ و ادبیات ایران؛ نخود در نگاه مولانا
نخود در نگاه مولانا؛ از جوشش در دیگ تا رسیدن به کمال نخود، یکی از کهنترین و ارزشمندترین محصولات…
نخود در نگاه مولانا؛ از جوشش در دیگ تا رسیدن به کمال
نخود، یکی از کهنترین و ارزشمندترین محصولات کشاورزی و غذایی در تمدن بشری، در طول تاریخ همواره جایگاه ویژهای در زندگی، سفره و فرهنگ مردم ایران داشته است.
نخود؛ پیوندی میان کشاورزی، تغذیه و فرهنگ ایرانی
نخود تنها یک محصول کشاورزی نیست؛ بلکه بخشی از تاریخ خوراک، معیشت و فرهنگ غذایی ایرانیان به شمار میرود. این محصول از دیرباز در انواع غذاهای سنتی، آشها، خوراکها و فرآوردههای غذایی حضور داشته و در کنار ارزش غذایی، در شکلگیری بخشی از ذائقه و هویت غذایی جامعه ایرانی نقشآفرین بوده است.
از منظر علمی و تغذیهای نیز نخود از حبوبات ارزشمند و منابع گیاهی پروتئین، فیبر غذایی، کربوهیدراتهای پیچیده و برخی مواد معدنی و ویتامینها محسوب میشود. قابلیت فرآوری و تبدیل آن به محصولات غذایی متنوع، از آرد و فرآوردههای پروتئینی گرفته تا انواع اسنکها و محصولات نوآورانه، ظرفیتهای فراوانی برای توسعه زنجیره ارزش این محصول فراهم کرده است.
در استان کرمانشاه نیز نخود از محصولات مهم کشاورزی و بخشی از هویت تولیدی و غذایی منطقه به شمار میرود. ظرفیتهای اقلیمی، تجربه کشاورزان، دانش بومی و پیشینه تولید این محصول، زمینه مناسبی برای توسعه تولید، فرآوری، بازاریابی و معرفی هرچه بهتر نخود ایرانی فراهم کرده است.
نخود ؛ این دانه مغذی و پرخاصیت، افزون بر اهمیت اقتصادی، کشاورزی و تغذیهای، در ادبیات و فرهنگ فارسی نیز حضوری جالبتوجه دارد؛ تا آنجا که یکی از بزرگترین شاعران و اندیشمندان ادب فارسی، مولانا جلالالدین محمد بلخی، از نخود برای بیان یکی از مفاهیم عمیق عرفانی و انسانی بهره گرفته است.
مولانا در دفتر سوم مثنوی معنوی، در حکایتی زیبا و تأملبرانگیز، داستان نخودی را روایت میکند که در دیگ در حال جوشیدن است. نخود از حرارت آتش به بیتابی میافتد، پیوسته به سطح دیگ میآید و از سختی شرایط شکایت میکند. او نمیداند چرا باید چنین رنجی را تحمل کند و چرا پس از آنکه به دیگ راه یافته، در معرض حرارت و جوشش قرار گرفته است.
در مقابل، کدبانو به او پاسخ میدهد که این جوشیدن برای آزار و نابودی تو نیست؛ بلکه هدف آن است که پخته شوی، طعم و چاشنی بگیری و به غذایی سودمند تبدیل شوی. به این ترتیب، مولانا از یک اتفاق ساده در آشپزخانه، تصویری عمیق از زندگی انسان، دشواریهای مسیر رشد، صبر و دگرگونی میسازد.
مولانا این حکایت را در دفتر سوم مثنوی معنوی، بخش ۱۹۸، با ابیات زیر آغاز میکند و به پایان میرساند:
بنگر اندر نخودی در دیگ چون
میجهد بالا چو شد ز آتش زبون
هر زمان نخود بر آید وقت جوش
بر سر دیگ و برآرد صد خروش
که چرا آتش به من در میزنی
چون خریدی چون نگونم میکنی
میزند کفلیز کدبانو که نی
خوش بجوش و بر مجه ز آتشکنی
زان نجوشانم که مکروه منی
بلکه تا گیری تو ذوق و چاشنی
تا غذی گردی بیامیزی بجان
بهرخواری نیستت این امتحان
آب میخوردی به بستان سبز و تر
بهراین آتش بدست آن آب خور
رحمتش سابق بدست از قهر زان
تا ز رحمت گردد اهل امتحان
رحمتش بر قهر از آن سابق شدست
تا که سرمایهٔ وجود آید بدست
زانکه بیلذت نروید لحم و پوست
چون نروید چه گدازد عشق دوست
زان تقاضا گر بیاید قهرها
تا کنی ایثار آن سرمایه را
باز لطف آید برای عذر او
که بکردی غسل و بر جستی ز جو
گوید ای نخود چریدی در بهار
رنج مهمان تو شد نیکوش دار
تا که مهمان باز گردد شکر ساز
پیش شه گوید ز ایثار تو باز
تا به جای نعمتت منعم رسد
جمله نعمتها برد بر تو حسد
من خلیلم تو پسر پیش بچک
سر بنه انی ارانی اذبحک
سر به پیش قهر نه دل بر قرار
تا ببرم حلقت اسمعیلوار
سر ببرم لیک این سر آن سریست
کز بریده گشتن و مردن بریست
لیک مقصود ازل تسلیم تست
ای مسلمان بایدت تسلیم جست
ای نخود میجوش اندر ابتلا
تا نه هستی و نه خود ماند ترا
اندر آن بستان اگر خندیدهای
تو گل بستان جان و دیدهای
گر جدا از باغ آب و گل شدی
لقمه گشتی اندر احیا آمدی
شو غذی و قوت و اندیشهها
شیر بودی شیر شو در بیشهها
از صفاتش رستهای والله نخست
در صفاتش باز رو چالاک و چست
ز ابر و خورشید و ز گردون آمدی
پس شدی اوصاف و گردون بر شدی
آمدی در صورت باران و تاب
میروی اندر صفات مستطاب
جزو شید و ابر و انجمها بدی
نفس و فعل و قول و فکرتها شدی
هستی حیوان شد از مرگ نبات
راست آمد اقتلونی یا ثقات
چون چنین بردیست ما را بعد مات
راست آمد ان فی قتلی حیات
فعل و قول و صدق شد قوت ملک
تا بدین معراج شد سوی فلک
آنچنان کان طعمه شد قوت بشر
از جمادی بر شد و شد جانور
این سخن را ترجمهٔ پهناوری
گفته آید در مقام دیگری
کاروان دایم ز گردون میرسد
تا تجارت میکند وا میرود
پس برو شیرین و خوش با اختیار
نه بتلخی و کراهت دزدوار
زان حدیث تلخ میگویم ترا
تا ز تلخیها فرو شویم ترا
ز آب سرد انگور افسرده رهد
سردی و افسردگی بیرون نهد
تو ز تلخی چونک دل پر خون شوی
پس ز تلخیها همه بیرون روی
نخود در دیگ؛ تمثیلی از زندگی و تحول انسان
در نگاه مولانا، جوشیدن نخود در دیگ، نمادی از دشواریها و آزمایشهایی است که انسان در مسیر زندگی با آنها روبهرو میشود. همانگونه که نخود برای رسیدن به مرحله پختگی باید حرارت را تحمل کند، انسان نیز در جریان تجربههای زندگی میتواند به شناخت، پختگی و کمال بیشتری دست یابد.
پیام این حکایت آن است که نباید هر سختی را صرفاً مانعی در مسیر زندگی دانست؛ گاهی دشواریها میتوانند زمینهساز رشد، تغییر و رسیدن به مرحلهای تازه باشند. البته ارزش این تمثیل در نگاه عرفانی مولاناست و نباید آن را به این معنا دانست که هر رنجی در زندگی انسان الزاماً سودمند است.
این حکایت همچنین یادآور اهمیت صبر، امید، پذیرش تغییر و نگاه عمیقتر به رویدادهای زندگی است؛ مفاهیمی که در فرهنگ ایرانی و ادبیات عرفانی جایگاهی ماندگار دارند.
شاید کمتر تصور کنیم که یک دانه نخود بتواند در اندیشه یکی از بزرگترین شاعران جهان، به نمادی برای بیان مفاهیمی چون صبر، تحول و کمال تبدیل شود. مولانا با این حکایت نشان میدهد که حتی سادهترین عناصر زندگی روزمره نیز میتوانند سرچشمه اندیشههای بزرگ باشند.
بازخوانی چنین روایتهایی فرصتی ارزشمند برای پیوند دادن کشاورزی با فرهنگ، ادبیات، تاریخ و هویت غذایی ایران است؛ پیوندی که میتواند نگاه جامعه را به محصولات کشاورزی، فراتر از ارزش اقتصادی و مصرفی آنها گسترش دهد.
شورای ملی نخود ایران با توجه به جایگاه تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و تغذیهای این محصول، بر این باور است که معرفی نخود تنها به عرصه تولید و تجارت محدود نمیشود؛ بلکه شناخت پیشینه فرهنگی و ادبی آن نیز بخشی از پاسداشت این میراث ارزشمند کشاورزی و غذایی ایران است.
منبع اشعار: مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۱۹۸؛ تمثیل بیقراری نخود در دیگ.
«روابط عمومی شورای ملی نخود ایران»